آقای همکلاسی پیام فرستاد که بیا بیرون کارت دارم. رفتم سالنِ اصلیِ کتابخونه. ایامِ امتحانات میریم اونجا درس میخونیم. کلاً رفتارهاش مشکوک شده بود. گفت باید باهات حرف بزنم بریم بیرون :| گفتم سرده خب ه
برچسب:
نویسنده: سارا جعفری
+ خب خب خب. بفرمایید :)
× خیلی ممنون [ از شدتِ هیجان قلبش در حالِ بیرون زدن است ]
+ بو کن.
× هل داره :)
+ خب دیگه وقتشه.
× [ استکانِ چای را سر میکشد ]
+ چه حسی داری؟! :)
× خیلی خوبه. خیلی. [ به اسمِ
برچسب:
نویسنده: سارا جعفری